به گزارش خبرنگار مهر، «علیه اشباح» در قالب یادداشتها و مشاهدات محسن حسنزاده، مخاطب را به فضای جنگ لبنان میبرد؛ روایتی که از چند روز پس از شهادت سید حسن نصرالله آغاز میشود و تا یکی دو روز پیش از برقراری آتشبس ادامه دارد.
نویسنده در این اثر تلاش کرده است تصویری نزدیک و بیواسطه از «کف میدان» ارائه دهد؛ تصویری از روزهایی که جنگ تنها در خطوط مقدم جریان ندارد و سایه آن بر زندگی مردم نیز گسترده شده است. وضعیت مردم لبنان، حالوهوای جامعه شیعه پس از از دست دادن یکی از مهمترین عناصر حزبالله و مجاهدت نیروهای حزبالله در نزدیکی مرز اسرائیل، از جمله محورهای این روایت است.
«علیه اشباح» در کنار ثبت موقعیتهای جنگی، به تجربه انسانی جنگ نیز توجه دارد. اضطراب، تنهایی، ناامنی، ترس، امید و مسئولیت، بخشی از فضای حاکم بر روایت را شکل میدهند و نویسنده تلاش میکند نشان دهد جنگ چگونه به تجربهای روزمره برای انسانهایی تبدیل میشود که هر لحظه میان مرگ و زندگی قرار دارند.
فضای کتاب از همان ابتدا با دلهره و ابهام همراه است. راوی در خانهای متروک و در شرایطی که تهدید پهپادها و انفجارهای پیدرپی وجود دارد، تنها مانده است. سکوت خانه، برخورد درها با باد و لرزشهای ناشی از انفجار، فضایی میسازد که در آن مرز میان واقعیت و خیال برای راوی و مخاطب کمرنگ میشود.
این فضای پرتعلیق، «علیه اشباح» را از روایتی صرفاً گزارشی از جنگ فراتر میبرد و در کنار ثبت مشاهدات میدانی، به بازتاب وضعیت روانی انسان در شرایط جنگی میپردازد. روایت کتاب، جنگ «اولیالبأس» را از منظر انسانی دنبال میکند؛ از زندگی مردم و وضعیت روحی آنان تا شرایط مجاهدانی که در نزدیکی مرز اسرائیل حضور دارند.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
توی آن خانه وسط آن لوکیشن آخرالزمانی تنها ماندم در و پنجرههایی را که از قبل باز بوده باز نگه داشته بودند که زیر رصد پهپادها شکل ظاهری خانه تغییری نکند بادِ پاییزی هی این درها را به هم میکوبید و چیزهای توی خانه را تکان میداد اوهام مثل قطره جوهری که توی لیوان آب میافتد آرام اما پیشرونده توی ذهنم منتشر میشد. روی یکی از مبلهای اتاق وسط خانه دراز کشیدم. انفجارها پیدرپی زمین و خانه را میلرزاندند. تا هفت تایش را شمردم و خوابم برد.
کتاب «علیه اشباح» نوشته محسن حسنزاده، در ۳۱۲ صفحه و قطع رقعی توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.



نظر شما